حيف که اون خاطره تلخ از راه رسيد و دوباره سايه اي از بهت روي صورتم انداخت.
بعضي وقتها آدم بيش از اونچه كه حد واقعي افراده روشون حساب مي كنه.
خوب بودن در شرايطي كه همه چيز بر وفق مراده، احترام گذاشتن در شرايطي كه همه بهت احترام ميذارن، گذشت كردن در شرايطي كه مي بيني ديگران هم برات قدمي برميدارن كار سختي نيست. آدم ها توي شرايط سخت و بحرانيه كه خود واقعيشونو بروزميدن. اون موقع است كه ظرفيت روحي و شخصيتي آدمها و ميزان نجابت ذاتي اونها با رفتارها و عكس العمل هاشون نشون داده ميشه. اون موقع است كه مي توني بفهمي چقدر مايهء عشق و آدميت در بساط داري.
دوشنبه توي کلاس پهلوي متن کهني رو مي خونديم بنام داروي خرسندي.
توي اين متن طرز تهيه داروي خرسندي به روش پزشک هاي قديم توضيح داده شده. خلاصه اش اينه که براي تهيه داروي خرسندي به چهار مادهء زير احتياج داري:
1- انديشه : اينکه بشناسي که اصلاً خرسندي چيه.
2- اگه اينکارو نکنم چيکار کنم.
3- شايد فردا بهتر از امروز باشه.
4- مي تونست از ايني که هست بدتر باشه.
اين چهار ماده رو بايد در هاون شکيبايي بريزي و با دسته هاون نيايش بکوبي و از غربال گذشت عبور بدي و در اول هر بامداد با دوقاشق توکل به يزدان در دهان بريزي و روش آب بخوري!
در ادامهء متن شخصي بنام بخت آفريد ميگه: هيچ کس نيست از من توانگرتر جز آنکه از من خرسندتر است.
البته فکر کنم اين دارو براي بعضي آدما و در بعضي مواقع خيلي هم خطرناک باشه.
| || 8:53 AM