ولي داشتن يه دوچرخه بيرون از اداره براي رفت و آمد خيلي راحتم ميكنه. ضمن اينكه توي هواي معتدل بهار خيلي هم لذت بخشه. بعضيا ميگن توي سربالايي ممكنه كم بياري . از طرفي ركاب زدن باعث جذب عميق دود توسط ريه ها ميشه و همون بهتر كه توي تهران آدم زياد تحرك تنفسي نداشته باشه. مسير مشخصي هم براي عبور دوچرخه در سطح شهر وجود نداره و آدم بعضي جاها احتمالاً توي دست و پاي مردم و لاي چرخ ماشينا گير ميفته.
يه دختري رو پارسال توي مسير طالقاني ميديدم كه با دوچرخه رفت و آمد مي كرد . ملت همه چشمهاشون چهارتا ميشد وقتي اون بنده خدا رد ميشد. توي دلم بهش آفرين ميگفتم از اينكه كاري رو كه بنظر خودش درست ميرسيد انجام ميداد و به حرف و فكر ديگران هم كاري نداشت. الان مدتيه كه اصلا پيداش نيست. نمي دونم چي شده. يا مسير رفت و آمدش عوض شده و من نمي بينمش يا اينكه از دوچرخه سوار شدن به دلايل معلوم و نامعلوم منصرف شده.
هر چيز نامانوسي بعد از يه مدت اگه ادامه پيدا كنه و توسط تعدادي از افراد بطور مستمر انجام بشه، عادي ميشه.
ببينم كي بالاخره تصميم قطعي مو مي گيرم. واقعاً جاي تاسف داره كه توي جامعه اي زندگي مي كنم كه براي عملي كردن تصميم به اين سادگي و بي اهميتي بايد اينهمه فكر كنم.
اگه دختر نبودم، با وجود همه مشكلاتي كه مربوط به ترافيك و آلودگي هوا و سيستم طراحي خيابونها و حمل و نقل شهري ميشه، يك لحظه هم در خريد دوچرخه و سوار شدنش ترديد نمي كردم.
| || 4:28 AM