سلطان‌بانو

Wednesday, April 14, 2004

● امروز خونه هستم و نرفتم اداره. هم حالم خوب نيست و هم اينكه بايد با مامان بريم دنبال مسائل مربوط به خونه.
ديروز سمينار كانت بود. تالار بتهون خانه هنرمندان جاي سوزن انداختن نداشت. نه تنها دورتادور سالن ملت ايستاده و بعضيا هم روي زمين نشسته بودن، يكسري هم صبقه پايين بودن و از تلويزيون مدار بسته نگاه مي‌كردن. مژگان و ستاره و الميرا و خانم علوي و چند تا ديگه از بچه‌ها هم بودن. مسعود هم با شاهين اومده بود. معلومه كه كانت توي ايران طرفداراي زيادي داره. يه آقايي هم مي‌گفت از بجنورد اومده.
دكتر قاسم پور -استاد دانشگاه كلن آلمان- اولين سخنران بود و با اون لهجهء آلماني-ايراني‌اش درباره زيبايي شناسي از نظر كانت و فلسفه هنرش به زيبايي هر چه تمام‌تر صحبت كرد. چهرهء موءدب و صميمي‌ داشت و بيان سليس و ساده‌اش باعث شده بود كه اكثر حضار حرفهاشو بطور كامل بفهمن. دكتر ضيمران در مورد معرفت شناسي كانت صحبت كرد ولي بنده خدا با اينكه معلومات خوبي داره، بخاطر بيان ناگيراش و واژه‌هاي نامانوسي كه استفاده مي‌كنه نمي‌تونه توجه شركت‌كنندگان رو به مطلب جلب كنه. توي كلاسهاي ارسطو هم كه در خانه فرهنگ صبا برگزار مي‌كرد اين مساله رو ديده‌بودم.
در آخر هم جناب جهانبگلو در مورد فلسفه سياسي كانت صحبت كرد. رامين خان امشب نقش مجري جلسه رو هم داشت و با چند تا كليپ بي ادبي و دماغ ملت رو سوزوندن، خودشو حسابي ضايع كرد.
دكتر قاسم پور ميگفت: از نظر كانت تجارب حسي ما در طبيعت همواره همراه با چشمداشت و بهره‌مندي از فوايد خاصيه. بعبارت ديگه ديد ما به پديده‌ها ديد فايده‌گرانه و استثمارگرانه در جهت ارضاء نيازهاي خودمونه. اما با نگاه زيبايي شناسانه به پديده‌ها ما بهيچ‌وجه نيازمند برآورده شدن منافعي براي خود نيستيم و اين يعني حرمت به پديده‌ها و نگاه‌نكردن به پديده‌ها بعنوان ابزار. يعني مشاهده بدون حس تصاحب. -بنظرم اين يكي از اساسي‌ترين تفاوتهاي تمدنهاي شرقي با تمدنهاي غربيه. شايد كانت با نيم نگاهي به فرهنگهاي شرقي به اين درك رسيده- .
كانت هنر رو در سه جنبه مورد بررسي قرار ميده: هنرزيبا، هنر مكانيكي و هنر دلپذير.
مبناي مقايسه هنرزيبا براي كانت، طبيعته. هنر زيبا هنريه كه اگرچه قانونمنده ولي بايد طوري بنظر برسه كه انگار طبيعي و بدون قاعده و خودجوشه. توانايي طبيعي در هنرمندي كه بتونه چنين اثر هنري خلق كنه، نبوغ ناميده مي‌شه. از نظر كانت، نبوغ فقط در عرصه هنر معني داره نه در عرصهء علم. كانت انيشتين يا نيوتن رو نابغه نمي‌دونه. زيرا نبوغ اكتسابي و ياددادني نيست و اگر فرد نابغه بميره، نبوغش هم با او از بين ميره. - زياد به دلم نچسبيد. ياد تعريف دكتر سروش از نابغه افتادم كه مي گفت: شخص، از خودش نظري ارائه بده كه در زمان خودش نادرست و غيرممكن بنظر برسه ولي بعد از مدتي براي همگان بصورت يك امر بديهي دربياد.
از نظر كانت يك اثر هنري چند خصوصيت داره:
بصورت اصيل توسط نابغه خلق مي‌شه و از جايي تقليد نمي‌شه.
از قاعده خاصي پيروي نمي‌كنه بلكه خودش قواعد جديدي رو وضع مي‌كنه.
نابغه، خودش پس از خلق اون اثر غافلگير مي‌شه و در واقع اين طبيعته كه از طريق هنرمند، اون اثر رو خلق مي‌كنه.
شاخص منحصر بفرد يك اثر هنري اينه كه در يك تعبير نهايي از خودش، منهدم و مضمحل نمي‌شه و همه كوششها براي تعبير نهايي از خودش رو با شكست مواجه مي‌كنه و هيچگاه پايان نمي‌پذيره. اين ويژگي به ما يادآوري مي‌كنه كه همه تعابير ما از جهان كرانمنده. از همينجا كانت مساله انساندوستي رو مطرح مي‌كنه و ميخواد كه امكان تعابير ديگه از جهان رو به رسميت بشناسيم و براي طبيعت و انسانهاي ديگه حرمت قائل بشيم.

دكتر جهانبگلو مي‌گفت: روسو انسان رو چوب راستي در طبيعت مي‌دونست كه جامعه او رو خميده مي‌كنه. ولي كانت انسان رو چوب خميده‌اي مي‌دونه كه جامعه او رو راست مي‌كنه. از نظر كانت، تنها وجود يك جامعه مدنيه كه مي‌تونه از بروز تنش بين اخلاق شر انسانها كم كنه. حتي جمعيتي از شياطين هم اگه باندازه كافي باهوش باشن، جامعه مدني تشكيل ميدن.
كانت معتقده كه بايد بين آزادي، قانون و قدرت، تعادل سه جانبه برقرار بشه. كانت بهترين شكل ساختار مدني رو جمهوري يعني نظام نمايندگي مردم ميدونه و با دموكراسي مخالفه . كانت سياست رو وادار به زانو زدن در برابر اخلاق مي‌كنه.
راستش خيلي چيزا در مورد كانت گفته شد ولي هم من خسته شده‌ام هم احتمالاً شما. پس بقيه‌اش باشه براي وقتي كه بشه حضوري صحبت كرد.
به هر حال كانت هم فيلسوفي بود كه باز در دام عقل گرفتار شد و با اينكه مي‌خواست بين حس‌گرايي و عقلگرايي تعادل برقرار كنه، باز هم همه چيز رو با معيار عقل تعريف كرد. نمي‌دونم چرا نمي تونه از كانت خيلي خوشم بياد. شايد براي اينكه سه اصل پايه‌اي رو بدون اينكه در موردشون بحثي بكنه، بعنوان پيش‌فرضهاي اساسي همه حرفهاي خودش از ابتدا پذيرفت. اون سه اصل اينها بودند: وجود خدا، وجود روح و اختيار انسان.

|  ||  12:18 AM

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?