مثلاً رييس مخابرات شركتمون يه آقاي حدوداً 56 ساله است كه ديپلم داره ولي ميگه من ليسانس مخابرات هستم منتها نرفته ام مدركمو از دانشگاه بگيرم بيارم.
مدير يكي از واحدهامون دركش از روابط كاري انقدر پايينه كه اقدامهاي واحد كامپيوتر براي خريد سيستم مكانيزهء مربوط به خودش رو با جملهء "من خودم ميخوام انجام بدم." "توي كار من دخالت نكن." "من الان ميرم به مدير عامل ميگم." اونهم با فرياد از پشت تلفن جواب ميده.
يا اينكه وقتي زنگ ميزنه و مشكلي داره، جمله شو بدون كلمهء سلام يا الو شروع ميكنه.
كارمند ارشد يكي از واحدها، پز دعوتنامه هاي شركتهاي كامپيوتري براي بازديد از غرفه هاي نمايشگاه Elecomp رو به من ميده.
يه رييس ديگه، جلوي دوستهاش از شيك پوشي منشي اش تعريف ميكنه.
بعضي از رييسا سر اسباب و وسايل اداره يا گرفتن اتاقهاي بهتر با هم طناب كشي مي كنن.
بعضي از كارمندا در زمينهء روابط بعضي از خانمها و آقايون اداره، اطلاعات جمع آوري مي كنن و معلومات و حدسياتشونو با هم تبادل مي كنن.
بعضي از كارمندا هم بعد از ناهار ميرن بيرون اداره و فرائض مخصوص بجا ميارن و برميگردن.
يكي از آقايون رؤسا كه الان بازنشسته شده يه بار چند تا خانم منشي رو گير آورده بود و براشون كف بيني ميكرد.
يكي از كارمنداي ديگه كه دكتراي نيمه رها شده اي از امريكا داره، علاقه عجيبي به طالع بيني و كف بيني داره. يه كتاب طالع بيني چيني هم توي شركت همراهشه. هر مطلبي هم در اين زمينه ببينه مثل آهنربا جذبش ميشه .اونوقت به من ميگه خانمها معمولاً خيلي دنبال اين چيزا هستند!
توي شركت ما اگه كار منو راه بندازي، كارتو راه ميندازم.
توي شركت ما وقتي ميخوان ليست كارمندها و شماره اتاقها و تلفنهاي داخلي شونو تهيه كنن، اسم كوچيك خانمها رو نمي نويسن.
توي شركت ما وجود يه كتابخونه اونقدرا مهم نيست و كتابهاي كتابخونه براحتي توي كارتن بسته بندي و به انبار منتقل ميشه.
توي شركت ما قرار جلساتي كه با شركتهاي بيرون گذاشته ميشه، با خونسردي تمام، نيم ساعت قبل از شروع جلسه كنسل ميشه.
توي شركت ما بعضيا نون هيكلشونو ميخورن. بعضيا نون زبونشونو. بعضيا نون سكوتشونو و بعضيا هم نون پارتي شونو.
| || 9:21 AM