با توجه به آوازه ای که قطب الدین صادقی بین اهل کتاب پیدا کرده، خیلی خیلی انتظارم از این تئاتر بیشتر بود.
وقتی پارسال کتاب سیمای دو زن نوشتهء سعیدی سیرجانی رو می خوندم، چنان تصویر باشکوه و قدرتمندی از شخصیت شیرین در ذهنم شکل گرفته بود که با خودم گفتم ای کاش این تئاتر رو ندیده بودم.
با اینکه بعضی از گفتگوها (دیالوگها) از نظر محتوا تاثیر گذار بود و صادقی با همهء توانش سعی کرده بود با تصویری که از شیرین بعنوان یک زن راستین ارائه میده حق مطلب رو ادا کنه ولی در انتخاب بازیگرانش و کارگردانی اونها به شدت دچار ضعف بود.
مثلاٌ بنظرم اصلاٌ لازم نبود که شیرین با اون صدای کلفت غیر واقعی بپره وسط صحنه. بهتر بود عصبانیت خودشو از شیرویه بخاطر کشتن خسرو با همون صدای عصبانیت واقعی و شخصی خودش بیان میکرد تا اینطور تداعی نشه که زن وقتی زن واقعیه که صدای کلفت داشته باشه و ادای مردها رو دربیاره!
یا مثلاٌ چهره و آرایش لباس و حرکات بدنی باربد بیشتر شبیه دلقک های دربار بود تا یک خنیاگر بزرگ که نمایندهء نواختن موسیقی ارزشمند و متفکرانهء ایران زمینه.
سرکشی بی مزه و چند ثانیه ای اون موبد جوان از دین بهی در انتهای داستان، صحنهء یکنواخت اجرا، صدای گوشخراش طبل و سنج، واژه سازیهای نادرستی مثل "مردمان مرگمند"، ادای نادرست واژه هایی مثل "بستور"، "باربد"، بنظر من از زیبایی و صلابت کار کم کرده بود.
به هر حال باید به صادقی خسته نباشید گفت.
راستش با دیدن این کار، فهمیدم که بهرام بیضایی چه گنجینهء کمیاب و کم نظیر و شاید بی نظیریه و ما چقدر باید برای حمایت معنوی از این نابغهء نمایشنامه نویسی و کارگردانی کشورمون همت کنیم و بهش انگیزه بدیم که از اینی که هست بهتر بشه. دوست ندارم از شخصیتش بت بسازم و طبق عادت دیرینمون اونو تا حد تقدس بالا ببرم. ولی هر چی بیشتر تئاتر می بینم و نمایشنامه و فیلمنامه می خونم، کمتر به افرادی با قدرت قلم، اندیشه، خلاقیت و هنر اون برمیخورم.
عکسها رو از سایت کاپوچینو برداشتم.
| || 11:02 AM