سلطان‌بانو

Saturday, November 20, 2004

● سلطان بانو گُشنشه. منتظره كه صف غذا خلوت بشه. توي غذاخوري ادارهء سلطان بانواينا وقت غذاي خانوما و آقايون جداست.از 11:30 تا 12:30 براي خانوما و بعدش تا 2:0 براي آقايون كه تعدادشون بيشتره.
توي اداره سلطان بانواينا هر خانومي كه موفق نشه تا 12:30 خودشو به رستوران برسونه صف طولاني آقايونو دور ميزنه و ميره خارج از نوبت از آشپز غذا ميگيره.
سلطان بانو با اين حركت شديداً مخالفه. صف هر قدر هم كه طولاني باشه مي ايسته و سر نوبت ِخودش غذا مي گيره. براي اينكه ميدونه اگه حقوق بزرگ خودشو به اين زرنگي هاي كوچيك بفروشه، نمي تونه ادعاي ناعادلانه بودن تبعيضات جنسيتي داشته باشه و حقوق مهمتر خودشو طلب كنه.
تلاش براي رفع نابرابري از همين چيزاي كوچيك شروع ميشه. از خود ما زن ها هم شروع ميشه. وقتي توي نونوايي تا مي بينيم صف مردها شلوغه ميريم يه صف جدا براي زنها درست مي كنيم كه زودتر بهمون نون برسه، وقتي كه پاي تامين مخارج زندگي مشترك مطرح ميشه اونو وظيفهء مرد ميدونيم -, و خيلي مثالهاي ديگه- ، نمي تونيم بگيم چرا توي جامعه به ما اهميت داده نميشه. چون خودمون خودمونو با تنبلي جدي نگرفته ايم.

|  ||  1:35 AM

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?