
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد:
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبارآلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور
....
ديدگانم همچو دالان هاي تار
گونه هايم همچو مرمرهاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد درد
....
يه ساعت ديگه با سهيلا مرخصي مي گيرم و ميرم ظهيرالدوله. پروين مي گفت اگه تونستي يه گزارش هم تهيه كن. بينم چي ميشه.
| || 2:03 AM