سلطان‌بانو

Tuesday, February 08, 2005

● پريروز رفتم انجمن ايرانشناسي فرانسه. يه سخنراني بود از يه دانشجوي فرانسوي كه تازه دكتراشو گرفته بود و موضوع تز دكتراشو ارائه كرده بود. عنوان تز اين بود: "نخبگان ايراني تحت سلطهء تركان" و بطور ويژه روي اصفهان در دورهء سلجوقي متمركز شده بود.
شركت كننده ها هم ايراني و هم از دانشجوهاي فرانسوي بودن. يه آقايي هم بود كه بنظر مي رسيد محمود دولت آبادي باشه. بقيه رو ديگه نميشناختم. من نيم ساعت دير رسيدم ولي سخنران مي خواست بگه كه دولتهاي ترك هميشه براي حفظ ارتباط و تسلط خودشون بر مردم ايران از نخبگان محلي در هر منطقه استفاده مي كردن و قدرت اونها هيچ وقت به اندازه اي نرسيد كه از نخبگان بي نياز باشن. نخبگان هميشه واسطه اي بين مردم و حكومت بودن. يه جملهء درخور انديشيدن هم گفت كه: تاريخ نشون ميده كه اختلافات بين خود ايرانيها هيچگاه كمتر از اختلافات بين ايرانيها و قوم ترك نبوده. جلسه كه تموم شد شركت كننده ها ازش پرسيدن منظورت از نخبگان كيا هستن؟ گفت انقدر كه افراد ديگه در اين زمينه كار كردن، من فكر مي كردم نيازي نباشه كه اينو روشن كنم ولي بطور كلي، منظور از نخبه هاي هر منطقه افراد بانفوذ اونجا هستن كه در خيلي موارد رؤساي ديني اون منطقه رو شامل ميشدن.(منظورش فقها و آخوندها بودن)
سمينار با يه عصرونهء مختصر تموم شد.

در كل نسبت به ايران شناسي غربي ها خيلي اعتماد ندارم. چون معتقدم كه براي برداشت درست از فرهنگ و تاريخ ايران بايد با زمينه هاي فكري و از جمله تفكر عرفاني و مذهبي و ويژگيهاي روحي و شخصيتي اونها آشنا بود. اين مساله دربارهء هر قومي وجود داره اما بينش غربي با بينش شرقي تفاوتهاي اساسي داره. اين مشكل -يعني تفاوت بستر فكري و فرهنگي- از تحليل هاي آقاي ژان دورينگ عزيز و پرتلاش از موسيقي ايران هم بخوبي مشخصه.

|  ||  3:49 AM

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?