سلطان‌بانو

Tuesday, February 15, 2005

● ديروز رفتم مركز گفتگوي تمدنها. دكتر قاسم پور قرار بود دربارهء فلسفهء ميان فرهنگي صحبت كنه. باز هم نيم ساعت دير رسيدم ولي براتون مي نويسم حرفهايي كه ايشون در اين باره مطرح كرد:
فلسفهء ميان فرهنگي اجزاي مختلفي داره كه از اونها ميشه به تئوري عقل، فاعل، رواداري يا تلورانس و تئوري گفتگو اشاره كرد.
از بين اينها شايد تئوري گفتگو هستهء اصلي فلسفهء ميان فرهنگي باشه. پرسش اينه كه اگه واقعيت ما از طريق وجود طرز تفكرهاي ناهمگون تعريف ميشه، چه طرز تفكري قادره كه اين تفاوتها رو در يك زمينهء گفتگويي مطرح كنه. چطور ميشه يه ارتباط سالم و بدون خشونت به سود همهء نقطه نظرها و بدون تحميل به يك نقطه نظر ايجاد كرد؟
فلسفهء ميان فرهنگي يه فلسفهء خشونت زداست. از طرفي گفتگو فقط يه شكل زباني-بياني نيست. بحث، گپ، مجادله، منازعه، ... اينا همه سطوح مختلف ارتباطات زباني-بياني هستن. گفتگو يه شيوهء بودنه. ميشه ساعتها حرف زد ولي گفتگو نكرد و ميشه سكوت كرد ولي گفتگو كرد. پس بهتره بجاي واژهء گفتگو از فرهنگ گفتگويي استفاده كنيم. فرهنگ گفتگويي يه شيوهء خاص ارتباط انسان با ديگريست. براي تعيين يه فرهنگ گفتگويي تلقي ما از ديگري دربارهء دگربودگي اش اهميت داره. هضم ديگري در جهان آشناي خود يعني تجاوز به ديگري. ديگري را بر طرز تلقي خود تقليل دادن يعني دگربودگي اونو تحريف كردن و اين يعني اِعمال خشونت. چون خود تبديل به معيار براي تعريف ديگري ميشه و ديگري براساس انطباق يا عدم انطباق با خود سنجيده ميشه و نهايتاً ديگري در اين ارتباط مخدوش ميشه. اين يه طرز ارتباط هرمي و نامتقارنه درصورتيكه در يه فرهنگ گفتگويي ارتباط بايد متقارن و همسنگ باشه و ديگري نبايد در درك من از ديگري منهدم بشه.
به فرهنگ گفتگويي نبايد با ديدگاه اخلاقي نگاه كرد و صرفاً به ديگران ياد داد كه سعي كنيد خوب باشيد و مثلاً ارتباطات ولرم و لزج با ديگران برقرار كنيد. بلكه بايد به اين موضوع نگاه شناخت شناسانه داشت: من بايد در اعتبار نظريهء خودم محدوديت قائل بشم. باور داشته باشم كه يك شناخت نهايي نميتونه وجود داشته باشه. با دونستن اين محدوديت به اعتبار نسبي ديدگاههاي ديگه پي ببرم و ديگري رو جدي بگيرم. محدوديت يعني تصحيح پذيري و آگاهي به تصحيح پذيري ميتونه منو متقاعد به پذيرش ديدگاههاي ديگه بكنه. گوته ميگه: دگربودگي ديگري رو اگه فقط تحمل كنيم به او توهين كرده ايم بلكه بايد اونو به رسميت بشناسيم و براي حفظش تلاش كنيم. اين منجر به احترام به ديگري -به مفهوم فلسفي و شناخت شناسي اون- ميشه. گادامر ميگه: رواداري يعني اينكه اين امكان رو بديم كه ممكنه حق با ديگري باشه. يعني حق ميتونه با من نباشه. يعني من ممكنه به يه شناخت نهايي دست پيدا نكرده باشم.
خرد فلسفه ميان فرهنگي اينه كه تمام مكانيزمهايي كه فرهنگ گفتگويي رو مختل ميكنه از ميون برداره. يعني هر اصل نهايي رو بعنوان يه پديدهء زمانمند و تغييرپذير نشون بده. به محض نهايي كردن يك اصل يا قطب سازي يا منجمد كردن اون، فرهنگ گفتگويي مختل شده. فلسفه ميان فرهنگي يعني باور به اينكه ديدگاهها افق مند هستن و فقط ميشه مرز افق ها رو جلو و عقب برد و نميشه مرز رو كاملاً ناديده گرفت.
در يه فرهنگ گفتگويي رابطهء بين آدمها فقط در عرصهء ذهن و ايده ها نيست بلكه عرصه هاي عيني زندگي اجتماعي و اقتصادي و مادي مردم رو هم دربرميگيره تا هر انساني بتونه از طريق عيني در مسير ارتباط گفتگويي قرار بگيره. اونجاييكه فقر، خشونت و بيعدالتي وجود داره گفتگو وجود نداره. بدون يه عدالت اجتماعي، فرهنگ گفتگو تبديل ميشه به بحثي ميان نخبگان.
حقيقت نتيجهء گفتگوست نه شرط گفتگو.

|  ||  11:21 PM

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?