پریشب با شراره شب به یاد موندنیی بود. بعضی وقتا حضور بعضی آدما در کنارت انقدر روون و همسو با خودته که ضمن اینکه از بودنش لذت می بری اصلاً حس نمیکنی که یه آدم دیگه کنارته.
ما با یکدیگر سخن نمیگوییم زیرا بسیار میدانیم. ما با یکدیگر خاموشیم و دانایی خود را با لبخند به یکدیگر میرسانیم. (نیچه)
این چند روز تعطیلی هیچ جا نرفتم. عجیب بود ولی توی خونه بودم و از آرامش و سکوت ناشی از نبودن خواهر و برادر حال می کردم! یه کتاب از دکتر رضا منصوری می خوندم دربارهء کیهانشناسی که مباحث مربوط به مدلهای عالم رو مطرح میکرد. اسم کتابشو اگه خواستین بخونین بگم: فلک را سقف...!
با خیام هم خوب خوش گذروندم!
چون هشیارم طرب زمن پنهان است
چون مست شوم در خردم نقصان است
حالی ست میان مستی و هشیاری
من بندهء آن که زندگانی آنست
| || 7:43 AM