سلطان‌بانو

Saturday, February 26, 2005

● قسمت خانوما نسبتاً پُر بود. من دَم در ایستاده بودم. ایستگاه فلسطین نگه داشت. در باز شد. دو تا خانوم پیاده شدن.
یهو یه آقایی از جلو اومد دمِ در و با صدای کلفت و بی قواره ای داد زد:
-عباس! (با تاکید روی آ)
دوباره: -عباس! (ایندفه با تاکید روی ب)
بعد از یکی دو ثانیه برخلاف انتظار من و بقیهء خانوما که منتظر بودیم یه پسربچه از لای جمعیت پیاده بشه, یه خانوم چادری از اتوبوس خزید پایین و رفت بطرف آقاهه!

برای اینکه باورم بشه که چی دیدم, از خانوم بغل دستی ام پرسیدم: یعنی چی؟
گفت برای اینکه بقیه اسم زنشو یاد نگیرن, با اسم پسرش صداش کرد!
پیش خودم گفتم: شایدم خیلی آبرو نگهداشت و جلوی ما با "های" و "اوی" و "هوی" صداش نکرد!
ناموس خودشه! به ما چه ربطی داره؟

|  ||  9:51 AM

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?