Monday, June 06, 2005
● گمرك ارمنستان پر شده بود از مسافرايي كه با مرز بستهء جلفا (براي ورود به نخجوان) روبرو شده بودن. كارمنداي گمرك ارمنستان كه روزي دو تا بيشتر مسافرو پاس نمي كردن، يه دفعه با 500-600 نفر ايراني مواجه شده بودن كه مي خواستن تعطيلات چند روزه رو بجاي عزاداري در وطن، به گشت و گذار در خاك همسايه هاي شمالي بپردازن. وضعيت عقب مونده و شرايط افتضاح و بدون امكانات گمرگ ارمنستان، باعث شده بود مسافرا كه توشون بچه هاي كوچيك هم به چشم مي خوردن، از 8 صبح تا حدوداي 8 شب معطل صدور ويزا بشن و گوشه كنار سالن گمرك روي زمين -گرسنه و با اعصاباي خورد- ساعتها منتظر باشن. دود سيگار و سر و صدا و هجومِ هر چند وقت يه بار آدما به سمت مامور ارمني كه مي خواست اسما رو بخونه، سردرد دِبشي رو هديه آورده بود. يكي از مسافرا كه آقاي 35 ساله اي بود به حالت تشنج و لرز -مثل بيماراي صرعي- روي زمين ولو شد و با آمبولانس به درمونگاهي كه نميدونم كجا بود بردنش. داخل كيف كمكهاي اوليهء پَرستاره كه اومده بود به آقاهه آمپول بزنه ديدني بود.
سر ظهر دو تا از كارمنداي گمرك چند تا جعبه نوشيدني (با الكل و بدون الكل) آوردن پشت نرده هاي اطراف ساختمون و دوستان ايراني هجوم آورده بودن و از پشت نرده ها در حاليكه روي سر و كول هم سوار بودن، چند تا چند تا مي خريدن و نوش جان مي كردن. هر چند وقت يه بار هم يكي از خانوماي كارمند با ميني ژوپ از طول سالن رد ميشد. توي اون چند ثانيه چشماي آقايون ديدني بود كه باندازهء يه بشقاب پلوخوري ميشد و مسير حركتشونو جارو ميكرد!
خلاصه اينكه از ويزاي سه روزه، يك روزش به اين ترتيب مصرف شده بود. نرخ كرايه تاكسي هاي ارمنستان از لب مرز تا ايروان بجاي 70 دلار يه دفه به 250 دلار رسيده بود و خيلي ها از جمله سلطان بانو رو با وجود 10 ساعت معطلي توي اون شرايط، از رفتن منصرف كرد.