Saturday, July 09, 2005
● دوباره غمم گرفته بود كه كولري كه تازه سرويسش كرده بوديم، خراب شده. رفتم پشت بوم ببينم چشه. پوشالا خشك خشك بودن. پمپش پمپاژ نمي كرد و صدايي كه ميداد بخاطر برخوردش به ديواره بود. تنظيمش كردم و خيالم راحت شد. چند تا مسخره بازي اينجوري ديگه هم مونده كه بايد يه فكري براشون بكنم. لولهء جاروبرقي كنده شده. فعلاً با چسب نواري وصله كرديمش. هود خراب شده و صداي خروس تازه بالغ ميده و بايد سرويس بشه. دستشويي آب ميده به طبق پاييني كه بايد برم دوغاب پيدا كنم و بعبارتي بندكشي كنم. همينروزاست كه صداي طبقه پاييني دربياد. (چه خوب ميشه اگه بتونم فرمول دوغاب و شيوهء بند كشي رو پيدا كنم تا مجبور نشم منت يه بنا رو بكشم بياد مثل پارسال سمبَل كنه بره). كابل كشي برق توي خونه هم ايراد پيدا كرده و فازش قطع شده. فعلاً با يه روز سركار نرفتن و دنبال برقكار راه افتادن و عوض كردن جاي فاز و نول توي كنتور اصلي و با گرفتن نول از راهرو برقو وصل كرديم ولي بايد يه فكر اساسي براش بكنم. براي خونهء جديد هم بايد برم خيابون سعدي هود بخرم و يكيو بيارم وصلش كنه. توي اين گرما دنبال اين كارا رفتن مصيبت عُظماست. قبول ندارين؟!
---
راستي اگه دوستايي كه كتاباي حرفه و فن و طرح كاد دبيرستانو تدوين مي كردن، به فكر مباركشون مي رسيد كه دخترا علاوه بر خياطي و بافتني و آشپزي و كودكياري و پسرا علاوه بر مكانيك و برق و نجاري و ساختمون سازي ممكنه براي رفع نيازهاي زندگيشون به تخصص هاي كتاباي جنس مقابلشون هم نياز داشته باشن و هميشه هم همه پيش مادرا و پدراشون زندگي نمي كنن يا ازدواج نمي كنن، اونوقت هم من و هم برادرم بهتر از اينا مي تونستيم وقتي تنها هستيم، از پسِ مشكلات روزمرهء زندگيمون بربيايم. (حالا فعلاً نمي خوام به تناقض اين جريان با مادهء پنج كنوانسيون رفع تبعيض از زنان كه به
حذف و تعديل الگوها و كليشه هاي تبعيض آميز رفتاري توي كتاباي درسي و رسانه ها تاكيد مي كنه گير بدم!)