سلطان‌بانو

Saturday, April 24, 2004

لوتی

واژه‌ی لوتی، منسوب به لوت است. مرد لوتی هم مانند پهلوان، پيرو آيين عياری و جوانمردی بوده و هست.

لِه و لای، مخلوط سنگ و شن و ماسه و خاک است که، سيلاب از تکه‌ی آغاز بستر خود می‌شويد و می‌برد. لات، تکه‌ی پايان بستر سيل‌رو است که در آن له و لای ته‌نشسته و خشک شده باشد. جاهای زيادی در ايران از اين واژه‌ها نام گرفته‌اند مانند: لايکان، لاهيجان، لايرود در راه اردبيل به مشکين، مهالات که محلات نوشته می‌شود.

لات، زمين خشکی است که در آن رُستنی نرويد و برهنه باشد. آدم‌های بی‌چيز و برهنه را هم به اين جور زمين همانند کرده و لات يا لاتی گويند.

لوت هم زمينی را گويند که سيلاب در آن پخش شده و گل و لای ته‌نشسته از سيلاب، خشک شده باشد. در زمين لوت هم رُستنی نمی‌رويد و چول است. آدم بی‌چيز و تُهيدست و برهنه را هم، همانند لوت کرده و لوتی نامند. «لات و لوت آسمان جُل» زبانزد فارسی‌زبانان است. لش و لوش، همرديف لات و لوت‌اند.

لَش، لَشت، رَشت، لَشن، لَجن، نام زمين‌های آبدار و لجن‌زار بستر سيل‌رودها است. مانند لَشت‌ِ نشا (لجن‌زار شمالی) در گيلان، شهر رشت، تَرشت (ته = گرم + رشت) در باختر تهران، رشتخوار (رشت + خوار = زمين پست لجنی) در خراسان، رشتکان در راه قزوين به الموت (آل = سرخ روشن + موت = مونت = موند = کوه، پس الموت = سرخ کوه).

لوش، جايی است که سيلاب در آن پخش شده و لجن‌زار درست کرده باشد. مانند، لوشان در راه قزوين به منجيل، به آدم تنبل و سست که تن به کار ندهد، لش و تنه لش گويند. گروه اين جور آدم‌ها را «لش و لوش» نامند.

از پاينده باد ايران

|  ||  2:11 AM

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?